معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
736
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
وفاق كه اكنون در ميان اين پدر و فرزند اتفاق افتاده است ، در هيچ وقت ميان دو دوست تحقّق نپذيرفته و هرگز هيچكس به اين شادى و ذوق و حضور بوده باشد . خطاب آيد كه اى ملائكهء من سوگند به عزّت و جلال من كه بنده گناهكار تباه روزگارى كه صحيفهء اعمال خود را بزلّات و هفوات سياه كرده باشد ، چون گريبان ندامتى بگيرد و به حضرت ما بازگردد رحمت ما را با آن بنده تا هفتاد چندين شادمانى و خرّمى باشد . بيت بيابيا كه نيابى ديگر چو ما يارى * چو ما بهر دو جهان خود كجا است دلدارى بيابيا و بهر سوى روزگار مبر * كه نيست نقد ترا همچو من خريدارى و در بعضى روايات آمده است كه يعقوب پيشتر از يوسف از مركب فرود آمد ، جبرئيل با يوسف عتاب كرد كه چرا در اين تعظيم بر پدر سبقت نجستى . گفت يا اخى جبرئيل در اين واقعه خود را فراموش كردم ، و از تعظيم و توقير غافل ماندم . گفت : اى يوسف تمامى اهل آسمانها ناظر احوال شمااند پدرت كه شيخ الانبياء است پياده و تو سواره از ادب دور مىنمايد ، اى يوسف اگر در اين امر سابق مىآمدى هفتاد پيغمبر از نسل تو بيرون مىآمد ، اكنون به ترك اين مقدار ادب ، پيغمبرى را از نسل تو برداشتند ، يوسف را حسرت و پشيمانى تمام روى داد و ليكن هيچ سود نداشت . و ارباب اشارت گفتهاند كه مدّت هشتاد سال يوسف را در وادى غم و اندوه سرگردان مىداشتند ، و امروز كه روز نشاط و شادى بود بار غمى همچنين بر دل مباركش نهادند .